اعتیاد و بهبودی
 
دوازده قدم، کارکردقدم، آسیب شناسی و بررسی آثارمجتبی دشتی
ابزار وبلاگ نويسي
ابزار وبلاگ نويسي
ابزار وبلاگ نويسي
ابزار وبلاگ نويسي
ابزار وبلاگ نويسي

.

ابزار وبلاگ نويسي
چاپ این صفحه ابزار وبلاگ نويسي
نوشته شده در تاريخ 2024/5/20 توسط سیما غفاری

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته #مجتبی_دشتی

مجتبی دشتی

41ـ در رابطه با خانواده‌ام آیا گاهي فکر می‌کنم که در یک چرخه‌ي معیوب و تکرار مکررات و بی‌هیچ امیدی برای تغییر گیر کرده‌ام؟ آنها چه بوده‌اند؟ نقش من در تداوم آنها چه بوده است؟

بله ـ زمان‌هایی که هیچ گامی برای تغییر رفتار برای بهتر شدن رابطه‌هایم برندارم تکرار مکرّرات اشتباهات و رفتار از روی اجبار و عادت‌هاي خودمحورانه تنها راه‌حل مشکلاتم می‌باشد و اغلب که خواسته‌ام طبق عقاید گذشته به خواسته‌هایم دست یابم زمان‌هایی بوده که احساس کرده‌ام در چرخه، معیوب زندگی دست و پا می‌زنم. همیشه این تکرارها به خاطر عدم آگاهی و بلد نبودن راه‌حل صحیح برخورد و تصمیم‌گیری در بحران‌ها و مشکلات بوجود می‌آید كه در این مواقع نقش من تثبیت‌کننده‌ي راه‌حل‌های نامناسب و اجباری و درماندگی و عاجز در مقابل راهی مناسب خواهد بود.

مرتضی عامری

42ـ چگونه از ایجاد صمیمت با دوستان ـ شرکا ـ همسرـ خانواده خود اجتناب می‌کردم؟

صمیمیت در صداقت و راستی بوجود می‌آید، زیرا همیشه احساس توقع و مطالبه از دوستان داشتم و رنگ و بوی صمیمیت قلبی در روابطم با دوستان مشهود نبود. با شرکا اگر بیشتر نزدیک می‌شدم برای سود بیشتر بود اگر کمتر ارتباط می‌گذاشتم می‌ترسیدم از من سوءاستفاده کند. دلیل اصلی خشونت ما در خانواده ترس از مورد سوءاستفاده قرار گرفتن است و دلیلش اين است که ما رابطه‌ي صحیح را بلد نیستیم چون حد و مرزها را نمی‌شناسیم. با همسرمان زیاد نزدیک نمی‌شدیم و همه اسرارمان را بازگو نمی‌کردیم؛ زیرا می‌ترسیدیم که گمنامی‌مان را بکشنند و در آینده از آن به عنوان حربه‌ای علیه خودم استفاده کنند براي همين من هميشه خانواده را برخلاف جریان‌های خود می‌دیدم و همیشه آنها را مخالف عقاید شخصی‌ام قلمداد می‌کردم.

43ـ آیا برای ایجاد تعهّد مشکل دارم؟ توضیح دهید.

بله، ترس‌ها همیشه مرا از تعهداتم غافل می‌کرد. ترس از این که طبق اصول زندگی کنم، ترس از دست دادن موقعیت شخصی، ترس از قانون ، ترس از سخت شدن زندگی از پس تعهّدپذیری و خیلی چیزهای دیگر که می‌ترسیدم با تعهّدمند شدن امتیازات زندگی‌ام را از دست بدهم.

44ـ آیا تا به حال رابطه‌ای را از بین برده‌ام با این فکر که به هر حال از این رابطه صدمه خواهم خورد پس بهتر است زودتر آن را به هم بزنم؟

بله، بيشتر رابطه‌های من بر اساس ناصادقی، سودجویی و خودخواهی‌هایم بوده است اگر رابطه‌ي مخفی داشته‌ام از ترس برملاء شدنش، آن را برهم می‌زدم یا اینکه دیگر نفعی در رابطه‌ها نمی‌دیدم ، ادامه دادن آن را بی‌مورد مي‌دانستم. سعی می‌کردم که زودتر آن را بر هم بزنم تا شخص دیگری را جایگزین این رابطه‌ها کنم. همه‌ي این بر هم زدن دوستی و رابطه‌ها از روی ترس و نبود تعادل بوده است.

45ـ تا چه حد احساسات دیگران را در روابطم در نظر می‌گیرم؟ به اندازه‌ي احساس خودم؟ بیشتر از احساس خودم؟ کمتر از احساس خودم یا اصلاً احساسات دیگران را در نظر نمی‌گیرم؟

چون تعادلی در شناخت احساسات و بروز آنها ندارم، در جایی که باید احساسات دیگران را در روابطم در نظر بگیرم احساسات خودم را در نظر می‌گیرم و برعکس و معمولاً به منافع خود فکر می‌کنم و به احساسات خود پاسخ می‌دهم و به علت نداشتن ثبات احساسی و عاطفی، نداشتن تعادل در بروز احساسات، نشناختن روابط رمانتیک و افلاطونی، درک نکردن جایگاه دیگران و عملکرد از روی اجبار. خیلی اوقات هم هیچ‌گونه واکنشی به احساسات دیگران ندارم هرگاه رابطه‌ای با نظام باورهای من مغایر باشد هیچ احساسی را در نظر نمی‌گیرم. البته گاهی هم پیش می‌آید که احساسات دیگران را بیشتر از احساسات خودم در نظر می‌گیرم.

مرتضی عامری+ ثریا داداشی

46ـ آیا در هیچ یک از رفتارهایم احساس قربانی بودن کرده‌ام؟

گاهی برای اینکه تایید شوم گناه دیگران را گردن می‌گرفتم و خود را یک فداکار جلوه می‌دادم. در آن لحظه چون تایید می‌شدم احساس خوبی داشتم ولی بعد که عنوان می‌شد یا آن شخص به روی خودش نمی‌آورد احساس یک قربانی سلاخی شده به من دست می‌داد. ساده‌لوحی، زودباوری، دلسوزی همیشه موجب می‌شد من پله‌ای باشم برای ترقی دیگران چون احساسات دیگران را برتر از احساس خود در نظر می‌گرفتم. امروز سعی می‌کنم از روی نقايصم برای دیگران دلسوزی نکنم تا پوچی به سراغم نیاید.

توقع در مورد کسانی که نسبت به آنها احساس می‌کردم خیلی عشق خرج کرده‌ام بالاترین احساس قربانی بودن را در من زنده می‌کنند.

47ـ رابطه من با همسایگان چطور است؟ آیا الگو و فرم خاصی دارد که علی‌رغم اینکه کجا زندگی می‌کنم مرتب تکرار شود؟

امروز برای من تفاوتی ندارد که کجا و یا در چه محله و منطقه‌ای زندگی می‌کنم هر جا که باشم سعی در ايجاد رابطه‌ي دوستانه و احترام متقابل با آنها دارم اما در گذشته رابطه‌ي من بر اساس خودخواهی و سوءظن بود و همه چیز را برای خود می‌خواستم. امروز احترام به همسایگان و کسانی که در محدوده‌ي زندگی‌ام هستند به عنوان یک اصل در زندگی اجتماعی شده است.

48ـ در رابطه با افرادی که برای آنها و یا با آنها کار می‌کرده‌ام چه احساسی دارم؟ چگونه افکار ـ اعتقادات ـ رفتارهایم در محيط كارم مشكل ايجاد كرد؟

گاهی خودکم‌بینی گاهی خودبزرگ‌بینی و بدگمانی نسبت به صاحب‌کار و گاهی فکر می‌کردم همه کارها را من انجام می‌دادم و آنان به من نیاز دارند با تصورات باطل و انحراف فکری همیشه فکر می‌کردم و اعتقاد داشتم از من مانند یک نردبان برای رسیدن به اهداف‌شان استفاده می‌کنند. شخصیت من متوقع بود و در اعتقاداتم هم تعادل نداشتم. افکار من تلافی‌جویانه بود و بدون در نظر گرفتن احساسات دیگران هر چه را می‌دیدم برای خودم می‌خواستم همیشه در پی منافع خودم بودم نه منافع جمع رفتار و کارهایم عجولانه و تحت تاثیر ترس بود. امروز سعی می‌کنم به دیگران احترام بگذارم تا بتوانم رابطه‌ي سالمی را برقرار کنم.

49ـ در مورد همکلاسی‌هایم (چه در زمان کودکی؛ چه حال) چه احساسی دارم؟ آیا خود را از آنها کمتر یا بهتر می‌دیدم؟ آیا فکر می‌کردم که باید با آنها رقابت کنم تا نظر معلم را به خود جلب کنم؟ به مسوولان مدرسه احترام می‌گذاشتم یا علیه آنها شورش مي‌كردم؟

چون از کودکی احساس برتر بودن می‌کردم خود را برتر از دیگران می‌دانستم و دوست داشتم از همه سرتر باشم و همین حس مرا جنگجو و مطالبه‌گر نموده بود. بعضی مواقع به خاطر رنجش از معلم و مسوولین مدرسه از حرف‌هایشان تبعیت نمی‌کردم و یاغی‌گری می‌کردم و یا می‌ترسیدم و منزوی می‌شدم و از کنترل‌کردنشان و زیر نظر داشتنشان فرار می‌کردم.

چون خودبزرگ‌بینی، خودکوچک‌بینی، حس برتر بودن و ترس در تمامی رفتارهای من قابل شهود است، هیچ‌گاه نتوانستم به دیگران احترام بگذارم و آنها را مقابل خود می‌دیدم نه در کنار و دوست خود.

مرتضی عامری+ دکتر محمدرضا مقدسی+ الهه راسخی

50ـ آیا هرگز در باشگاه یا سازمانی عضو بوده‌ام؟ در مورد افراد دیگر در آن باشگاه و یا سازمان چه احساسی داشتم؟ آیا با کسی در آنجا دوست شده‌ام؟ آیا هرگز با توقعات زیاد در باشگاهی عضو شده‌ام که بعد هم خیلی زود آنجا را ترک کنم؟ توقعات من چه بوده‌اند و چرا برآورده نشدند؟ نقش من در آن شرایط چه بوده است؟

این سوال ‌ها هم همانند سوال قبلی پاسخ مشابهی دارد و ترس‌ها و خودخواهی و تاییدطلبی‌ها مرا از حس همسانی با دوستانم دور نموده بود.

51ـ آیا تا به حال در بیمارستان روانی یا زندان بوده‌ام یا علی‌رغم میل خود حبس شده‌ام؟ تاثیر آن به روی شخصیتم چه بوده است؟ اثر آن به روی رفتار متقابل من با مسوولان امر به چه شکل بوده است؟ آیا به قوانین احترام می‌گذاشتم و آنها را رعایت می‌کردم؟ آیا قانون‌شکنی می‌کردم و چون گیر می‌افتادم از مسوولان بدان خاطر رنجش پیدا می‌کردم؟

گاهی که در مرکز بازپروری یا زندان ، علیرغم میل باطنی خود گرفتار می شدیم در ابتدا پرخاشگر و عصبانی می شدیم چونکه حضورمان را درآنجا غیرمنصفانه تلقی می کردیم و دلایلی که فقط برای خودمان قابل قبول بود را در ذهن می پروراندیم اما وقتی که نقش خودمان را بررسی می کنیم می فهمیم که مسبب حضورمان در آن مکانها ، خودمان بوده ایم ، به مرور کارکتر افرادی که در آنجا حضور داشتند شخصیت ما را قوام می داد و ماهم به تبعیت آنها خلق و خو و منش رفتاری شان را می پذیرفتیم .

چون ثبات شخصیتی نداشتیم در بعضی اوقات مسامحه می کردیم و حرف شنویی داشتیم و گاهی که شرایط بر وفق مرادمان نبود حاضربه پذیرش آنها نبودم و در کل چون خود را مستحق کیفر نمی دانستیم از مسئولین آنجا رنجیده و دلخور بودیم.

52ـ آیا تجربه‌های اولیه من با اعتماد کردن و صمیمت دردآور بوده و باعث انزوای من شده‌اند؟ توضیح دهید.

تجربه‌های اولیه‌ي من با صمیمت و اعتماد کردن دردآور بود؛ چون زیربنای دوستی‌های من همیشه خودخواهی و منافع شخصی‌ام بود و دوست داشتن را با مالکیت اشتباه می‌گرفتم. وقتی دوستانم را برخلاف نیت درونی‌ام می‌دیدم و چون آنها دوستی مرا بر اساس خودخواهی می‌دیدند از من جدا می‌شدند و احساس درد، ترس و ناراحتی گریبانم را می‌گرفت و پس از دوری آنها از روي اجبار در لاک انزوا به سر می‌بردم.


برچسب‌ها: ثریا داداشی, مرتضی عامری, الهه راسخی, دکتر محمدرضا مقدسی
نوشته شده در تاريخ 2024/5/6 توسط سیما غفاری

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته #مجتبی_دشتی

مرتضی عامری

25ـ چه کسی یا چه چیزی احساسی را در من برمی‌انگیخت؟ آن احساسات چه بودند؟ در چه موقعیتی بودم؟ نقش من در هر یک از آن شرایط چه بود؟

تمام افراد یا رویدادها یی که احساسات مرا برمی انگیختند ، چون در مواجه شدن با آنها شناخت و راهکاری نداشتم، جاهایی که مسلط برآن احساس می شدم به کام خود و لذت جویی ام از آن بهره می بردم و اگر آن احساس فراتر از انتظار من بود معمولا در بروز عملکرد در مقابل آن احساس ترس بسراغم می آمد .قسمت سوم سئوال - تنها نقش من به اجرا گذاردن آن احساس بود بدون در نظر گرفتن پیامد آن.

مرتضی عامری+ مجتب دشتی

26ـ چه انگیزه‌ها و یا چه اعتقاداتی داشتم که باعث شدند من در آن شرایط آن‌گونه عمل کنم؟ #مجتبی_دشتی

تمام انگیزه و اعتقادات من بر اساس خودمحوری ، لذت جویی و بدون تعقل و تفکربود و وقتی در شرایط مختلف از آنها بهره می جستم معمولا با احساساتی که معمولا دردسرساز ، مشکل آفرین و دردناک بود مواجه می شدم.

27ـ من با احساساتم وقتی آن را شناسایی می‌کنم چگونه رفتار می‌کنم و در مورد آن چه کاری انجام می‌دهیم؟

در گذشته در رابطه با بروز احساساتم از روی عادت‌هاي خودمحورانه و اجبار رفتار می‌کردم اما امروز سعی می‌کنم آنها را دسته‌بندی کنم تا از روی عادت‌هاي خودمحورانه و اجبار نباشد هم‌چنين قبل از اقدام و عمل، آنها را در ذهن خود بررسی می‌کنم و به عقوبت بروز آن احساس هم فکر می‌کنم و نقاط منفی و مثبت آن را شناسایی کرده و به مرحله‌ي عمل و رفتار می‌رسانم.

28ـ در مورد چه کسی یا چه چیزی احساس گناه و خجالت می‌کنم؟ شرایطی که باعث به وجود آمدن این احساسات شد را توضیح دهید؟

وقتی رفتار بد و زشتی که وجدان درونی‌ام را آزار می‌دهد انجام می‌دهم احساس گناه و خجالت نسبت به خود؛ دیگران و خداوند سراغم می‌آید، چون من آن رفتار را برخلاف میل باطنی و ضمیر سالم و آگاهم انجام داده‌ام و نتوانسته‌ام احساساتم را تفکیک کنم، بروز آنها باعث درد لحظه‌ای در من می‌شود. شرایط بوجود آمدن این احساسات زمانی بود که من نتوانستم احساساتم را تغییر یا بروز دهم.

29ـ کدامیک از این شرایط بدون آن که من در بوجود آوردنش نقشی داشته باشم باعث احساس خجالت در من شده است؟ #مجتبی_دشتی

مقایسه‌ي خود با دیگران ، دیدن رشد مالی، معنوی، زیبایی ظاهری، شرایط اقلیمی و فرهنگی و خانوادگی دیگران، و گاهی هم اشتباهات دیگران که به من ربطی ندارد، گاهی برایم احساس خجالت را به همراه دارد.

30ـ در آن شرایطی که من در آن نقشی داشته‌ام انگیزه‌هایم چه بودند و یا چه اعتقاد و باوری باعث شد که بدان‌گونه عمل کنم؟

شرایطی که در من احساس گناه و خجالت را بوجود می آورداز روی نقايص اخلاقی بود. مثل سودجویی، حق به جانبی، تاییدطلبی و ... با احساس گناه از یک اشتباه، اشتباهات بعدی را هم مرتکب می‌شویم و در یک چرخه‌ي معیوب‌گیر می‌کنيم باید باور و اعتقادمان را در رابطه با بروز احساسی درست و از روی آگاهی استوار نماییم تا هیچ انگیزه‌ای در ما به وجود نیاید تا احساس ترس، گناه و رنجش ... ‌کنيم.

31ـ رفتارهای من چگونه به افزودن احساس گناه و خجالت در من کمک کرد؟

به جای طلب بخشش ناصادقی می‌کردم، اشتباهات خود را نمی‌پذیرفتم و با استفاده از باورهای قدیمی زندگی می‌کردم. تمام این‌ها بيشتر موجب افزوده شدن گناه و خجالت در من می‌شد. بها دادن به احساس گناه و خجالت، عملکرد خودمحورانه، ترس خودمحورانه و استفاده از ضعف‌های اخلاقی.

در یک اتفاق احساس گناه می‌کنیم بعد چون هیچ کاری انجام نمی‌دهیم شروع می‌کنیم به انجام بعضی از کارها مثل: سرزنش خود و خودآزاری.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

32ـ از چه چیز یا چه کسی می‌ترسم؟

از همه چیز و همه‌کس، از روابط با مردم، از طلبکار، از گرفتن حقّم، از برنامه‌ریزی، از تنهایی، از پوچی، بی‌هویتی، از تعهد ، از زندگی بدون استفاده از نقايص، از تغییر کردن، از روبرو شدن با خود واقعی بعد از شناسایی خود در قدم چهارم، از باورهای جدید، از جدا شدن از عادت‌ها و خیلی چیزهای دیگر

33ـ چه کارهایی برای پوشیده نگه داشتن ترس‌هایم انجام می‌دهم؟

ترس عامل بازدارنده‌ي درونی جهت انجام ندادن کاری یا حالتی و بالعکس یک عامل محرک درونی جهت انجام دادن کاری علی‌رغم میل باطنی است. ترس از آینده و اهدافم باعث می‌شود که تلاش کنم، بعضی مواقع هم دروغ می‌گویم، قضاوت می‌کنم، غیبت می‌کنم و در كل هر کاری می‌کنم که دیگران متوجه ترسو بودن من نشوند، وقتي ترس‌های خودمحورانه مرا از زندگی ساقط می‌کند، من فرار می‌کنم و خود را آدم شجاعی عنوان می‌کنم و گاهی هم با شوخی کردن جلوی ترسم را می‌گیرم، گاهی انکار می‌کنم، گاهی سلطه‌گر می‌شوم. گاهی محبت می‌کنم، پا روی ارزش‌های اخلاقی می‌گذارم، گاهی خود را در شرایط بازگویی قرار نمی‌دهم، گاهی لودگی می‌کنم و دیگران را مقصر جلو می‌دهم و با دیگران مشورت نمی‌کنم.

ایمان یعنی آگاهی کامل ترس یعنی عدم آگاهی.

34ـ چگونه در برابر ترس‌هایم عکس‌العمل منفی و مخرب داشتم؟

تمام خسارت‌هایی را که در گذشته زده‌ام همه از روی ترس بوده، چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ، مالی و روحی روانی مثلاً وقتی به تنهایی بها می‌دادم آخر سر منزوي و افسرده مي‌شدم و گاهی هم به خاطر از دست ندادن کار، همسر یا موقعیت اجتماعی مجبور به باج دادن می‌شدم و بعضی مواقع به خاطر ترس از معتاد شدن به خود دروغ می‌گفتم و با همین انکار مصرفم بیشتر و آشفتگی‌ ام چند برابر می‌شد، دیگران را کنترل مي‌كردم گاهی فحاشی مي‌كردم و براي ترس از بی‌آبرویی ماسک می‌زدم، براي ترس از فساد خانواده در مقابلشان سخت مي‌گرفتم و خانواده و دیگران را استثمار مي‌كردم. #مجتبی_دشتی

مرتضی عامری

35ـ نگاه کردن یا افشاشدن چه چیز بیشترین ترس را در من به وجود می‌آورد؟ فکر می‌کنم در این صورت چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

افشاء شدن نقايص شخصیتی‌ام و اینکه با خود واقعی‌ام روبرو شوم یا دیگران مرا طرد کنند، ترس از ریختن آبرو و برگشتن به گذشته و دوران اعتیادی ندیدن واقعیت‌های درونی، ترس از افشاشدن رازها و واقعیت خودم، روبرو شدن با احساساتم، ترس از قضاوت دیگران و ترس از اینکه متوجه افکار منفی و مخرب من شوند، ترس از اینکه تمامی آنچه که دارم از دست بدهم و کارهای را که برخلاف ارزش‌هایم انجام داده‌ام دیگران بفهمند. همه‌ي این‌ها موجب شدت ترس و برهم خوردن تعادل و موجب ایست و یا بازگشت به عقب در زندگی‌ام می شد.

36ـ به خاطر ترس‌هایم چگونه خود را فریب داده‌ام یا به خود کلک زده‌ام؟

با دروغ گفتن به خود یا پنهان کردن واقعیات با انکار و دروغ و ریا و کلک هم به خود و هم به خانواده‌ام آسیب رساندم. امروز هم در بهبودی گاهی اوقات به خاطر ترس از قضاوت نقايص خود را بیان نمی کنم. ترس یک احساس است و گاهی اوقات خوب است و آن هم در آن قسمت که خودمحورانه نیست، مثلاً چون از زلزله می‌ترسم خانه‌ي محکمی می‌سازم. هرگاه ترس سراغم می‌آید به دنبال راه فرار می‌گردم و سعی می‌کنم از واقعیت فرار کنم. ترازنامه راجع به کارهایم نمی‌گیرم چون آخرش را می‌دانم، توجیه می‌آورم و گاهی می‌گویم ترسی نیست ، دوراندیشی است و گاهی برای اينكه کسی متوجه نشود که چقدر می‌ترسم به خودم هم دروغ می‌گویم و آن ترس را مخفی می‌کنم. در بسیاری از مواقع برای فرار از ترس‌هایم کوتاه‌ترین راه را انتخاب می‌کنم، گاهی با اینکه می‌دانم که آن ترس چطور بر زندگی‌ام تاثیر گذاشته، نیمه‌ي مثبت آن را تراز می‌گیرم

برای اینکه بتوانم به ترس‌های خودساخته (ترس خودمحورانه) غلبه کنم تنها می‌توانم به آگاهی که از حضور خداوند طلب می‌کنم با آن روبرو شوم.

37ـ چه قضاوتهایی در شخصیت من، حفظ دوستی یا یک رابطه رمانتیک را برای من مشکل می‌سازد؟

ترس و قضاوت از بزرگترین تضادهایی است که دچار مشکل در کلیه‌ي روابط می‌شود. شهوت، تصورات باطل، رنجش، کینه، نفرت، خودخواهی، معامله کردن در روابط عشقی و دوستی، توقع تضادهای مالی و طبقاتی عاطفی، ترور شخصیتی دیگران، رفتار افراط و تفریط در محبت، دم‌دمی مزاج بودن، بددهنی، لود‌گی، شک، سوءظن ،مقایسه ،خودکم‌بینی ، خود بزرگ‌بینی، وسوسه اجبار عادت‌هاي خودمحورانه.

ما در روابط دچار یک سری از تضادهای شخصیتی هستیم که با زیربنای آنچه در بالا گفتیم مانع از آن می‌شود که روابط رمانتیک خود را حفظ کنیم ما همیشه در بی‌نهایت بد هستیم یا بی‌نهایت خوب یا متوقع و خودبزرگ‌بين هستيم و از قضاوت ترس داريم یا خودكم‌بين هستيم. که در هیچ کدام از رفتارها تعادل وجود ندارد زیرا ما هیچ‌گاه شخصیت ثابت نداریم. #مجتبی_دشتی

مرتضی عامری+ نسرین فاضلی اکبری

38ـ ترس از آزار شدن صدمه خوردن چگونه به روی دوستی‌ها و روابط رمانتیک من اثر گذاشته است؟

ترسی که ریشه‌ي اصلی بیماری من بوده همیشه در ایجاد روابط برای من مشکل‌ساز بوده. گاهی برای دوستی‌هایمان به جهت ترس از آزار ديدن و صدمه خوردن نقشه‌هایی معتادگونه می‌کشیديم، مثلاً اگر کسی محبّت بیش از حد می‌کرد به‌طور سریع قضاوت می‌کردیم و طوری عمل می‌کردیم که موجب دور شدن آن شخص از ما می‌شد. خیلی از دوستی‌هایمان به خاطر ترس از آزار ديدن و صدمه خوردن مدّت کوتاهی بیشتر دوام نداشت چون رفتار ما سالم نبود. در هر دو صورت ما دچار یک سری از احساسات می‌شدیم بنابراین باید به دنبال این بگردیم که احساس واقعی است یا غیرواقعی نداشتن درك درست از واقعيت باعث مي‌شود که هنوز اتفاقی نیفتاده رفتارمان تغییر ‌کند. در دوستی‌هایی که با زیربنای ترس است. ترس از من چیزی می‌سازد که من نیستم و تحت تاثیر رفتار معتادگونه یا احساسات قرار خواهم گرفت،

39ـ چگونه دوستی‌های افلاطونی خود را فدا و قربانی روابط رمانتیک کرده‌ام؟

رابطه و دوستی‌های سالم و افلاطونی (رابطه خداوند و بنده‌اش، پدر و مادر با فرزند، برادر و خواهر و دوستی‌های بنیادین قدیمی) طبق قواعد و ضوابط خاصي است و مستلزم صداقت و پایداری می‌باشد و چون من آدم بی‌ثبات و غیراصولی هستم بارها دوستی‌های قدیمی خود را فدای رابطه‌های عاشقانه کردم، خانواده و فرزندان را به مواد مخدر و لذت‌های آنی فروختم رابطه‌هایی که ریشه‌دار بوده و دوستی‌های قدیمی را فدای یک رابطه‌ي چند ساعته یا چند روزه کردم. رفاقت خود را با دوستي قدیمی به خاطر دوست جدید که با او هیچ شناختی هم نداشته‌ام به هم می‌زدم.

40ـ به چه شکل از روی اجبار خواستار برقراری رابطه‌ای شدم؟

چون شناخت مناسبی نسبت به اطرافیانم ندارم با اجبار با اطرافیان و دیگران ارتباط برقرار می‌کنم. وقتی به قضایا درست نگاه نکنیم اجبار به سراغمان خواهد آمد. گاهی برای تاییدطلبی، گاهی از ترس، گاهی از احساس نیاز در هر مورد چه نیاز (جنسی، مادی و معنوی) حتی در مورد خداوند و ارتباط با او هم گاهی از درد و گاهی با میل خودم به سراغ او می‌روم امروز باید قضاوت را کنار گذاشته تا اجباری به برقراری ارتباط نداشته باشم. ناآگاهی را با اصول برنامه به آگاهی تبدیل نموده و سعی کنم با عشق و صداقت به سراغ برقراری ارتباط بروم نه از روی اجبار.


برچسب‌ها: مرتضی عامری, محسن سمیعی, مجتبی دشتی, تسهیلگران مسیر توانمندی
نوشته شده در تاريخ 2024/4/27 توسط سیما غفاری
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک